مبانی نظری و پیشینه تحقیق مدیریت زنجیره تامین 46 صفحه

مبانی نظری و پیشینه تحقیق مدیریت زنجیره تامین 46 صفحه

کلمات کلیدی :

مبانی نظری زنجیره تامین
پیشینه تحقیق زنجیره تامین
مبانی نظری مدیریت زنجیره تامین
مبانی نظری چابکی زنجیره تامین
فصل دوم پایان نامه مدیریت زنجیره تامین
پیشینه تحقیق مدیریت زنجیره تامین
پیشینه داخلی مدیریت زنجیره تامین
پیشینه خارجی مدیریت زنجیره تامین
پیشینه پژوهش مدیریت زنجیره تامین
چارچوب نظری مدیریت زنجیره تامین

رفتن به سایت اصلی

این نوشتار مبانی نظری و پیشینه تحقیق مدیریت زنجیره تامین می باشد. در بخش اول چارچوب و مبانی نظری مدیریت زنجیره تامین تشریح می شود و در بخش دوم پیشینه نظری تحقیق مدیریت زنجیره تامین در پژوهش های داخلی و خارجی مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

مقدمه مبانی نظری مدیریت زنجیره تامین

تعاریف مختصر و جامعی که می­توان از زنجیره ­تأمین و مدیریت زنجیره ­تأمین ارائه داد عبارتند از:

 

زنجیره­تأمین بر تمام فعالیت­های مرتبط با جریان و تبدیل کالاها از مرحله ماده خادم (استخراج) تا تحویل به مصرف­کننده نهایی و نیز جریان­های اطلاعاتی مرتبط به آن­ها مشتمل می­شود. به طور کلی زنجیره­تأمین زنجیره­ای است که همه فعالیت­های مرتبط با جریان کالا و تبدیل مواد، ازمرحله تهیه مواد اولیه تا مرحله تحویل کالای نهایی به مصرف­کننده را شامل می­شود. (لادون ، 2002)

 

مدیریت زنجیره­تأمین به عنوان یک استراتژی مشترک باید برای ارتباط عملیات تجاری داخل سازمانی برای بدست آوردن فرصتهای بازار مشترک تعریف می­شود. (برئوساکس 1999و همکاران )[1]
همکاری فراگیر و جامع بین اعضاء شبکه زنجیره­تأمین در استراتژی از نظر تاکتیکی و تصمیم­گیری عملیاتی (برگچی 2005 و همکاران )[2]

 

بورگس و همکاران( 2006) مدیریت زنجیره­تأمین هماهنگی در تولید، موجودی، مکان­یابی و حمل­ونقل بین شرکت­کنندگان در یک زنجیره­تأمین است برای دستیابی به بهترین ترکیب پاسخ­گویی و کارایی برای موفقیت در بازار. (بورگس و همکاران 2006)

 

مجموعه­ای از روش­های مورد استفاده برای یکپارچگی موثر و کارای تأمین­کنندگان، تولید­کنندگان، انبارها و فروشندگان به گونه­ای که به منظور حداقل­کردن هزینه­های سیستم و تحقق نیازهای خدمات، کالاها به تعداد صحیح در زمان مناسب تولید و توزیع گردند.(میان آبادی، 1391)

 

مدیریت زنجیره­تأمین به یکپارچه­سازی فعالیت­هایی که برای فراهم­نمودن مواد­اولیه، حرکت مواد میان تجهیزات، ساخت کالا، توزیع نهایی کالای قابل مصرف و پشتیبانی پس از فروش که با بهبود روابط اعضای زنجیره و در جهت کنترل و هدایت بهینه جریان کالا و خدمات صورت می­گیرد، گفته می­شود.(عالم تبریز، رحیمی 1388)

 

مدیریت زنجیره­تامین، مجموعه­ای از رویکردهایی است که در جهت کارایی کلی تامین­کنندگان مواد اولیه، کارخانه­داران، انبار کالاها و فروشگا­ه­ها آنچنان که کالا به مقدار مناسب در مکان مناسب و در زمان مناسب و با حداقل هزینه تولید و توزیع شود، به کار برده می­شود. اصطلاح مدیریت زنجیره تامین را می­توان به صورت وظیفه یکپارچه­سازی واحدهای سازمانی در طول زنجیره­تامین و هماهنگ­سازی جریان مواد و اطلاعات مالی به منظور برآوردن تقاضای مشتری و با هدف بهبود رقابت پذیری یک زنجیره­تامین تعریف نمود. (سیمچی لوی 2010)

 

 

 

2-13 یکپارچگی زنجیره­تأمین
در طول دهه گذشته مدیریت زنجیره ­تأمین  و مدیریت فناوری اطلاعات، توجه زیادی از دست­اندرکاران و پژوهشگران را به خود جلب نموده است. همانطورکه از تکنولوژی اطلاعات استنتاج می­شود، شرکت­ها گرایش زیادی به یکپارچگی دارند؛ بنابراین یکپارچگی، تکنیکی موثر در زنجیره­تأمین با تسهیم اطلاعات موثر در جهت بهبود عملکرد زنجیره­تأمین حساس، تلقی می شود. (زو و پنتون،2007 )[3]شراکت بین سازمان­ها، راهی معمول و موثر به جهت یافتن و باقی ماندن در بازار رقابتی است. این امر ممکن است در میان گستره اجتماع، اقتصاد، خدمات و تکنیک­های ارتباطی حادث شود. (منزر2000 و همکاران)

 

 

طبق نظر (پرسون و هاکانسون 2004)، ما می توانیم حداقل 3 روند متفاوت در پیشرفت راه حل­های لجستیک در صنعت در سال­های گذشته شناسایی کنیم. ابتدا افزایش یکپارچه­سازی در فعالیت­های لجستیک در خلال شرکت با هدف کاهش هزینه­هایی است معلوم شده نیازمند هماهنگی نزدیک­تر و همکاری با تأمین­کنندگان و مشتریان است. دومین مشخصه تمایل به­وجود آوردن سیستم تأمین موجودی، افزایش تخصص شرکت­های خصوصی است. جایگزینی فعالیت­های صنعتی از جمله فعالیت­های لجستیک مثالی از این گرایش است.

 

 

در نهایت سومین روند، مربوط به تغییرات و نوآوری است. اهمیت واکنش به تغییر تقاضای بازار، شرکت­ها را وادار می سازد تا هرچه بیشتر واکنش­پذیر، سریع­العمل و هوشمند باشند. شرکت­ها بی­وقفه دگرگون شده و برای افزایش اثر­بخش سازمان و رضایت مشتریان کلیدی تجدید ساختار می­کنند. کمبود منابع و شایستگی­های مورد نیاز برای دستیابی بر موفقیت­های رقابتی، مدیران شرکت­ها را وادار می­کنند که نگاهی عمیق­تر به عملکرد و حیطه فعالیت شرکت­های خود داشته باشند. حدود سازمانی برای ارزیابی امنیت، که چگونه منابع تأمین­کنندگان و مشتریان می­تواند برای خلق ارزش فوق­العاده بکار رود. تلاش­ها برای تنظیم اهداف و یکپارچگی منابع در حدو­مرز شرکت برای بدست آوردن ارزش بالاتر به عنوان ابتکار مدیریت زنجیره­تأمین شناخته شده است. (فاوست و مگنن 2002)[4]

 

 

 SCM می­تواند به عنوان یکپارچه­سازی فرآیند­های کلیدی تجارت تعریف شود، از مصرف­کننده نهایی به واسطه تأمین­کنندگان اصلی که محصولات، خدمات و اطلاعات را تهیه می­کنند و از این رو افزوده برای مشتریان و بقیه صاحبان سهام دارند (کوپر 1997)، با این حال، همه با این موضوع که یکپارچه­سازی و همکاری نزدیک­تر بهترین راه­حل درهمه مسائل است، موافق نیستند. باسک و جوگا[5] اعتقاد دارند که ما نیازمند تجدید ارزیابی در نگاه غالب بر مدیریت یکپارچه زنجیره­تأمین هستیم و پیشنهاد می